شاید وقتی دیگر...

شاید جایی دیگر...

اینجا تمام شد!

 

 

 

پی نوشت: این اواخر وقتی که وارد وبلاگ میشدم، احساس تنهایی میکردم . البته نه اینکه "تنهایی" نتوانم... بلکه "تنهایی" نمیخواهم!

 

پی نوشت : اگر سخنی به گزاف راندم، اگر حقی باطل شد، اگر خاطری آزرده گشت... همه را به شخصه در روز محشر پاسخگو خواهم بود!... عجالتأ پوزش بنده ی حقیر را پذیرا باشید.

 

پی نوشت: بروید و به جان باعث و بانی اش دعا کنید که شما را از شر من راحت کرد!

 

پی نوشت: خدانگهدار

 

 


جدای از طنز:

 

    ...

 نقطه چین ها همیشه بهترین وسیله ی نجاتند، برای فرار از لحظاتی که هیچ بهانه ایی برای "نوشتن" نداشته باشی!. عجب درد بدی است...بی بهانه بودن

و عجب ظلم و ستمی است... بی بهانه گذاشتن!

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 23:30 توسط | مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin